خرید بک لینک

امروز صبح طبق معمول خواب ماندم و البته از بخت بلند دوشنبه بود و توانستم با ماشین به محل کار بروم. در سربالایی پل بی ریخت جوادیه، تنها دغدغه ام انتخاب میان دنده دو و سه بود که گوشی زنگ خورد. یکی از رفقا بود. پرسید؛ وبلاگ کانال ماهی برای تو بود؟ گفتم؛ آره، خدابیامرز مال من بود!

گفت سایت اینده یکی از مطالبت را منتشر کرده. (http://ayandenews.com/news/26956/)

می دانستم که دوشنبه ها اغلب روزهای مزخرفی هستند اما فکر نمی کردم دیگر آنقدر مزخرف باشند که  کله صبح (البته محض اطلاع کله صبح برای بنده بین 9 تا 10 است) به آدم خبر بدهند مطلب حدود دو سال قبلت را سایت آینده بازنشر کرده است!

راستش را بخواهید اولش شیطان رفت توی جلدم که کمی پته این رفقای همکاری که دست به این شیرین کاری زده اند را بریزم روی آب و دور هم بخندیم اما شیطان را لعنت کردم و بیخیال تاکتیکِ «کلوخ انداز را پاداش سنگ است» شدم.

فهم اینکه سایتی مثل آینده چنین مطلبی را بعد از دو سال بازنشر می کند، برای آنها که اندکی سرشان توی کار است و فرق سیاست و هویج را می دانند، سخت نیست. پس لزومی ندارد بنده به خودم زحمت بدهم.

و اما آن مطلب؛ گاهی حاشیه بر متن غلبه می کند. ماجرای اسم همسر شهید همت، حاشیه ای بیش نیست. محور این بود؛ چرا نسل جدید جنگ را نمی شناسد؟

همانجا هم اشاره کردم که؛ « اینجا قصد پاسخ به این سئوال را ندارم كه بحثی فراخ است و فراتر از یك پست»، اما حالا بعد از دو سال گویا می شود برخی حرفها را زد و کمی عمیق تر به این سوال پرداخت.

آن پست به برخی کج سلیقگی ها و تنگ نظری ها اشاره داشت اما واقعیت این است که آدم اگر کمی جلوتر از نوک دماغش را هم ببیند، میزان مخرب بودن این تنگ نظری ها در مقایسه با برخی سیاست ها و نگرش ها نسبت به جنگ، مانند نسبت کاه و کوه است.

همانجا هم گفته بودم که حتی آنهایی که ادعایش را هم دارند، جنگ را نمی شناسند، چه رسد به نسل جدید! اما چرا؟

به تعبیر روایات، مردم دنباله روی حاکمان هستند. رویکرد حاکمان به جنگ را در چهار دوره می توان بررسی کرد. 1- دوره هشت ساله جنگ 2- دوره هشت ساله موسوم به سازندگی 3- دوره اهل  اصلاحات 4- دوره احمدی نژاد.

در این تقسیم بندی و بررسی، منظور از حاکمان دولت ها و نهادهای اجرایی هستند. صد البته که در دوره نخست، حضرت امام و در سه دوره بعدی حضرت آقا سکان اصلی حکومت را به دست داشته اند. نگاه و رویکرد امام و آقا نسبت به فرهنگ جبهه و جنگ چنان عیان است که هر چه بنویسم توضیح واضحاتی بیش نیست. همین دو نکته بس که امام فرمود؛ من بر دست و بازوی بسیجیان بوسه می زنم و حضرت آقا همچنان چفیه بر دوش دارند و سرکشی بی خبر از خانواده شهدا-بخصوص خانواده های جنوب شهر و مستضعف- برنامه هفتگی و همیشگی شان است، چه در سفر و چه در حضر.

اما آنچه سکاندار در ذهن دارد و آشکار و نهان می گوید و می خواهد، همیشه با عملکرد ملوانان یکی نیست.

دوره اول و دوم را مسامحتاً می توان دوره هاشمی خواند. هاشمی در جنگ نقشی کلیدی ایفا می کرد اما نگاه او به جنگ چه بود؟ آنهایی که ناگفته های اخیر سردار رشید را درباره جنگ نخوانده اند بروند بخوانند.

رزمندگان می گفتند: جنگ جنگ تا پیروزی، امام می گفت: جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم، هاشمی چه می گفت؟! جنگ جنگ تا یک پیروزی بزرگ. بعد هم نخود نخود هر که رود خانه خود!

فرمانده ها رفتند گفتند 500 گردان نیرو می خواهیم، جناب هاشمی گفت: ما بند پوتین اینها را هم نمی توانیم تامین کنیم!

حالا کالبدشکافی افتضاح مک فارلین و ماجرای جام زهر هم بماند برای آینده!

بعد از جنگ هم که آمد در نماز جمعه و گفت؛ خیلی از جوانهای ما در جنگ نفله شدند! (ملتفت که هستید منظورشان از نفله چیست؟ شهدا، مفقودالاثرها، مفقودالجسدها، جانبازان شیمیایی، قطع نخاعی ها، موجی ها و... همه اینها را که بگذارید روی هم، می شود نفله!)

انقلاب ما انقلاب مستضعفین بود و هست. جنگ ما هم همینطور. اما آقای هاشمی فروشگاه شهروند برای ما راه انداخت و کرامت دیگری رو کرد و فرمود؛ ما باید مانور تجملات بدهیم! مانور تجملات بدهیم و چهارنعل برویم سمت توسعه، البته رسیدن به اتوپیای توسعه بی هزینه نیست. بقول سردار سازندگی عده ای زیر چرخهای توسعه نفله می شوند که آنهم فدای سر یقه سفیدها. (شورش های اکبرآباد و مشهد و قزوین یادتان هست؟ کلی نفله شدند اما نمی دانم چرا به توسعه نرسیدیم!) این بود شمه ای از رویکرد جناب سردار سازندگی (البته این لقب خیلی هم بی مسمی نیست چون بعضی ها خوب خودشان را ساختند!) حالا فکر می کنید در این رویکرد دلار محور-چه از نوع شناور، تک نرخی، دو نرخی و یا هر کوفت و زهرمار دیگری- جایگاه فرهنگ ایثار و شهادت کجاست؟!

از جناب ایشان که بگذریم می رسیم به دوره هشت ساله مردی با عبای شکلاتی. دوره ایشان در این زمینه چنان مشعشع است که گمان نمی کنم نیازی به روده درازی باشد. به شتری گفتند از کجا می آیی؟ گفت از حمام! گفتند از سر زانویت پیداست! حالا حکایت این دوره است. همین یک فقره زیر برای بستن پرونده درخشان آقای شکلاتی پوش کافی است.

رفت روبروی کریستین خانم نشست و فرهنگ شهادت را جهانی کرد! افاضه کرد که بله شما هم مثل ما شهید داده اید نمونه اش جناب شهید آبراهام لینکلن رفع الله مقامه! شخصاً از او بخاطر این حرف کینه ای ندارم چون بیچاره نه می دانست تانک آبرامز چیست و نه اسم «ابرام هادی» به گوشش خورده بود. مطمئنم هنوز هم اینها را نمی داند و نمی شناسد. (رفقای این جناب به شهدای کربلا هم رحم نکردند و هر چه دلشان خواست گفتند و نوشتند که خشونت عاشورا محصول خشونت پیامبر در بدر بود! حالا دیگر خودتان حساب کنید رویکردشان به جنگ ما چه بوده! در تتمه این دوره باید این را بگویم که عبای شکلاتی و سیاست هایش از صندوق سردار سازندگی درآمد. با توجه به آن مثل قدیمی می شود اینطور گفت؛ همان بابای قبلی بود، فقط رنگ عبایش روشن تر شده بود!)

و اما دروه احمدی نژاد و رویکردش به موضوع جبهه و جنگ. اول از همه این را بگویم که عزیزان بدانند، بنده جزء مدافعان سینه چاک ایشان نیستم!

رویکرد عام احمدی نژاد در سیاست هایش منطبق با آرمانهای جبهه و جهاد است؛ مانند حمایت از قشر محروم، ظلم ستیزی، سیاست ضداستکباری و...(تاکید می کنم عام. بالاخره هر ساختمانی دستشویی هم دارد!) اما بطور خاص در سیاست های فرهنگی و بخصوص فرهنگ جبهه و جنگ این کارنامه را نمی توان درخشان و عالی دانست. البته این مساله بیشتر به این موضوع برمی گردد که متاسفانه رویکرد دولت فرهنگی نیست. در بدبینانه ترین حالت می توان اینطور گفت؛ احمدی نژاد به فرهنگ ایثار و شهادتی که در بستر افتاده و زخمی است اگر مرهمی ننهاد لااقل زخمی هم نزد! (که البته حداقل بطور نمادین مرهم نهاده است. نمونه اش هم بوسه ای که بر چادر شهید مریم فرهانیان زد.)

فکر کنم حالا بهتر بتوان درک کرد در این معادله چند مجهولی و پیچیده، یک اسم مثل ژیلا چقدر فرعی است.

بله! مشکل ژیلا نیست. مشکل آبراهم لینکلن است که شهید شد! شاید هم مشکل امیر رفیعی باشد که آخرین نفری بود که از خرمشهر دفاع کرد و حاضر نشد شهر را ترک کند و هنوز هم که هنوز است بعد از 30 سال بالاخره معلوم نشد بقول سردار سازندگی نفله شده یا نه!  

برچسب: نویسنده: غزل کاظمیان تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 19:01

صفحه بندی