خرید بک لینک

غزلـی می گویم زیر بـاران امشب

روح من جامانده در خیابان امشب

یک نفر بیدار است مثل من می دانم

و دلش غم دارد چه فراوان امشب

واژه باران شست دفتر شعرم را

و عجب نرم شده دل سیمان امشب

زخم نو یا کهنه چه تفاوت دارد

تا فراموش کنیم قیمت نان امشب

آیه چشمانت بردلم وحی شده

تا سحر باید کرد ختم قرآن امشب

سینه پر راز ولی محرم رازی نیست

به سلامی بگشا درِ زندان امشب

هر شبِ من بی تو غزلی بارانی است

می کشم بر جاده خط پایان امشب

تقدیم به همسر عزیزم که دیشب هوای چشمهایش مانند آسمان شهر ابری و خیس بود...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۸ساعت 9:23 توسط م.عابر

برچسب: نویسنده: غزل کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 8:24

صفحه بندی