۱
فردا با 28 شمع مرا محاصره کن
چاشنی انفجاری یادت نرود
و برف شادی
عکاس لازم نیست
همان عکس لب دریا خوب است
کلاس دارد و عجیب همرنگ جماعت است
آخرین آلبوم system of a dawn را بگذارید
دست بزنید و برقصید
بندری هم برای تنوع بد نیست
پس کل بکشید
لطفاً لطیفه های احمقانه فراموش نشود
و آنچنان قهقهه بزنید که صدایتان به گوش قناری های کوچه امام زاده عبدالله برسد
کیک را خودت ببر
عادلانه
وقتی همه رفتند به سراغ شناسنامه سوراخ سوراخ شده ام برو
اگر به جای 31 شهریور نوشته بود سوم مهر تعجب نکن
شناسنامه ها گاهی دروغ می گویند
بخصوص المثنی هایش
این را باید از رنگ چشمهایم می فهمیدی
2
28 سال است که روبروی «ت.ت» می نویسم 31 شهریور
و در دلم می خندم
به حماقت جماعتی که بوی تابستان و پاییز را از هم تشخیص نمی دهند
3
می گویند من و تو 31 شهریور آمده ایم
گریه نکن جنگ
ما که می دانیم دروغ است
4
- بالاخره 31 شهریور یا سوم مهر؟
- چه فرقی می کند؟
رنگ چشمهایم می گویند که اهل کدام قبیله ام
5
کسی چه می داند؟
شاید همین فردا باشد
فردایی که با کیک و شمع به سوی خانه می آیم
آقای عزرائیل در هیئت مسافر کش
پشت فرمان پیکان یخچالی مدل 60 در کمین عابری که دیرش شده است
- چی بهش زد؟
- یه پیکان قراضه. پیچید توی فرعی و دررفت.
- شمارشو برداشتی؟
- ناخوانا بود. حتماً ماشین دزدی بوده...
- بگرد ببین شماره ای چیزی توی جیباش هست یا نه.
کاش شماره تو را پیدا کنند
دوست دارم اولین کسی باشی که در جشن تولدم شرکت می کنی
راستی! رز قرمز یادت نرود...
برچسب:
نویسنده: غزل کاظمیان